درباره‌‌ی دسته‌ي چهارم

وايولت سورنگيل بيست‌ساله قرار بود به هنگ کاتبان بپيوندد و زندگي‌اي غرق در آرامش در جوار کتاب‌ها و تاريخ داشته باشد. حالا، ژنرال فرمانده، يعني مادر سرسختش، به وايولت دستور داده تا به صدها شرکت‌کننده‌اي بپيوندند که در تلاش براي تبديل شدن به يکي از نخبگان و افراد برجسته‌ي ناواري هستند: يعني اژدهاسواران.
اما وقتي‌که از همه ريز‌نقش‌ترباشي و بدني رنجور داشته باشي، مرگ فقط به‌اندازه‌ي تار مويي با تو فاصله دارد. حالا که تعداد اژدهايان مايل به برقراري پيوند، از تعداد شرکت‌کنندگان کمتر است بيشتر داوطلبان به دنبال کشتن وايولت خواهند بود تا شانس بهتري براي پيروزي داشته باشند؛ و بقيه هم تنها به اين خاطر که او دختر آن مادر است، تصميم به کشتنش خواهند گرفت… افرادي مثل زيدن ريرسون، قدرتمندترين و بي‌رحم‌ترين رهبر جناح در هنگ اژدهاسواران.
وايولت حتي براي اينکه بتواند صبح رو ز بعد را به چشم ببيند، بايد ذره‌ذره‌ي هوش و توانايي ذهني خود را به کار بيندازد.
بااين‌حال، هرروز که مي‌گذرد، جنگ بيروني مرگبارتر مي‌شود، بخش‌هاي دفاعي و حفاظتي پادشاهي در حال نابودي هستند و آمار کشته‌ها روز به روز در حال افزايش است؛ و بدتر از آن، وايولت کم‌کم شک مي‌برد که فرمانده‌اي رازي بسيار وحشتناک را پنهان کرده ‌است.

آخرین محصولات مشاهده شده