دربارهی طلوعي در شب
آن شب وقتي وارد سالن شدم، حسام را ديدم که روي کاناپه اي به خواب رفته بود، پتويي رويش انداختم و خودم هم، همانجا نزديک حسام دراز کشيدم، ساعت نزديک سه صبح بود که مي خوابيدم. در اين خانه شب و روز انگار گم شده بود، من و حسام مثل دو روح سرگردان وديم، هر دو تنها و منزوي، اما هر دو در اين تنهايي آرامش خود را پيدا مي کرديم. اما در اين شب سرد و زمستاني ياد بهارک نذاشت تا صبح چشم روي هم بزارم، يه جورايي عذاب وجدان داشتم. مي دانستم که حسام هم از ترس بهارک به اتاقش نرفته بود.
كد كالا | 67351 |
ابعاد كتاب | 21 × 14 |
زبانها | فارسي |
انتشارات | نشر علي |
تاريخ چاپ اول | 1395 |
قطع كتاب | رقعي |
نويسنده | ر اكبري |
تعداد صفحات | 494 |
نوع جلد | شوميز |
تاكنون نظري ثبت نشده است.