درباره‌‌ی سياره‌ي گنج

داستان اين اثر مربوط به پسري به نام جيم هاوکينز است که با مادرش سارا روي سياره ي مونترسور زندگي مي کنند. پدر جيم سالها پيش آن دو را ترک کرده و از آنجا رفته است، با وجود اينکه مادر جيم هتلي به نام بن بو را اداره مي کند اما آنها از نظر مالي تامين نيستند و زندگي فقيرانه اي دارند. روزي يک کشتي فضايي نزديک هتل از کار افتاد؛ جيم به سرعت بيرون رفت تا ببيند چه اتفاقي افتاده است، ناگهان متوجه ناخداي کشي شد؛ او يک موجود فضايي به شکل لاک پشت بود که خيلي هم زخمي شده بود. جيم او را به هتل که مادرش و دکتر داپلر در آنجا حضور داشتند برد. ناخدا خود را بونز معرفي کرد و در لحظات آخر زندگي اش يک گوي عجيب و غريب را به جيم داد و گفت که مراقب سايبورگ باش، در همان لحظه دزدان دريايي از راه رسيدند و همه جا را گشتند تا گوي را پيدا کنند و چون چيزي پيدا نکردند هتل را آتش زدند و از آنجا گريختند. جيمي و مادرش به همراه دکتر توانستند از پنجره خود را نجات دهند. آنها به خانه ي دکتر داپلر رفتند؛ آنجا بود که جيم فرصتي پيدا کرد تا گوي را دقيق تر بررسي کند، همانطور که گوي را در دستش جابه جا مي کرد و به جستجو مشغول بود ناگهان گوي به شکل صفحه اي باز شد و نقشه اي در آن ظاهر شد…

آخرین محصولات مشاهده شده