دربارهی زائري زير باران (مجموعه داستان)
رفيقش، دوباره دود را تو دهانش فوت کرد و فيروز بي اينکه کسي توجه داشته باشد، دود را فرو برد...کيفش به انتها رسيده بود. در چنين حالتي که بسياري از خاطره هاي جواني در ذهنش جوانه مي زد و رويش آغاز مي کرد، هيچ مايل نبود که درباره آدمها بينديشد. آدمهائي را که خندانده بود، دلقک هائي را که گريانده بود... نه! اينها،اين چيزها...نه!... مگر چه خاطره خوشي از اين حيوان هاي دوپا داشت؟... مگر مزد آن همه زحماتش را داده بودند؟ چندبار ديگر که دود گرفت، گويي،هيچ هيچ شد. تو دود ترياک حل شد، اصلا روح شد،چيزي ماوراء ماده شد...معشوقه اش به يادش آمد...چه چاق بود، چه قشنگ بود، چه دم نرم و زيبايي داشت...نه!...اصلا معشوقش با مادينه هاي دوپايي که او، وقت و بي وقت در شهر ديده بود، فرق داشت خودش هم با نرينه هاي شهرنشين تفاوت داشت. حيوانهاي دوپاي شهري، لوس هستند، ننر هستند، زحمت را با متلک و خنده و تمسخر پاسخ مي دهند، نه! وجود خودش با اين شهري هاي بي مزه، مثقالي هفتصد تومن فرق دارد...
| كد كالا | 1908 |
| قطع كتاب | رقعي |
| زبانها | فارسي |
| تاريخ چاپ اول | 1385 |
| انتشارات | معين |
| ابعاد كتاب | 21 × 14 |
| نويسنده | احمد محمود |
| تعداد صفحات | 208 |
| نوع جلد | شوميز |
تاكنون نظري ثبت نشده است.